هدف‌هایتان را بنویسید، برنامه‌ای برای دستیابی به آنها تدارک ببینید و هرروزتان را صرف این برنامه کنید.

توانمندی‌های خود را آزاد کنید.

یکی از قوانین موفقیت: مهم نیست از کجا می‌آیید، مهم این است که به کجا می‌روید. اما اینکه به کجا می‌روید را شما و
اندیشه‌های شما مشخص می‌سازند به آنچه بیشتر بیندیشید، همان می‌شوید.
دنیای بیرون شما درنهایت بازتابی از دنیای درون شماست.

دلایل مشخص نکردن اهداف

مردم به چهار دلیل هدف‌گذاری نمی‌کنند:
1) فکر می‌کنند هدف‌گذاری مهم نیست.
2) راه آن را نمی‌دانند.
3) ترس از شکست خوردن دارند.
4) ترس از رد شدن دارند. (انتقاد و تمسخر دیگران)
ارل نایتینگل معتقد است، خوشبختی مستلزم داشتن یک ایده‌آل یا یک هدف است.
ویکتور فرانکل :هدف‌ها به شما احساس معنا و منظور و مقصود می‌دهند.
روشنی و شفاف بودن در حکم همه‌چیز است.
راه رسیدن به خوشبختی: هدف‌گذاری و تلاش همه‌روزه برای دستیابی به این هدف است. رسیدن به آن به‌قدری قدرتمند است که صرف فکر کردن به هدف‌هایتان ،شمارا شاد و خشنود می‌کند.

2) سررشته امور زندگی امور خود را در دست بگیرید.

اگر قرار است زندگی‌ام تغییری بکند، باید خودم این تغییر را به وجود آورم.
کشف بزرگ: من آموختم وقتی مسئولیت کامل در قبال زندگی خود را به دست می‌گیرید، از کودکی به دوران بلوغ پرش می‌کنید.
بزرگ‌ترین دشمنان موفقیت و خوشبختی انواع احساسات منفی هستند. یکی از مهم‌ترین هدف‌های شما خلاص شدن از شر احساسات منفی است: ترس، افسوس خوردن، غبطه، حسادت، احساس حقارت و درنهایت خشم است.

مسئولیت در حکم پادزهر است
«من مسئول هستم»
احساسات خود را کنترل کنید:
عصبانی بودن از کسی یعنی اینکه به او اجازه می‌دهید احساسات شمارا کنترل کند و به کیفیت زندگی شما تأثیر بگذارد.
راهکار خود را تدارک ببینید:
به رشد و بالندگی فکر کنید
کانون کنترل خود را مشخص کنید: کانون کنترل عامل تعیین‌کننده خوشبختی یا بدبختی در زندگی است. کسانی که کانون کنترل درونی دارند احساس می‌کنند که عهده‌دار زندگی خود هستند. از سوی دیگر کسانی که کانون کنترلشان بیرونی است احساس می‌کنند تحت تأثیر عوامل بیرونی از قبیل رئیس، بدهی‌های بانکی، ازدواج، مسائل دوران کودکی و موقعیت جاری خود کنترل می‌شوند. درنتیجه احساس می‌کنند بر زندگی خود حاکم نیستند.
مثلث طلایی: به نظر می‌رسد مسئولیت، کنترل و خوشبختی دست در دست یکدیگر دارند. هر چه مسئولیت بیشتری بپذیرید، احساس کنترل بیشتری می‌کنید. هرچه احساس کنترل بیشتری بکنید، خوشبخت‌تر و مطمئن‌تر می‌شوید.
نقطه شروع هدف‌گذاری این است که بدانید عملاً از توانمندی فراوانی برخوردارید
. بخش دوم هدف‌گذاری این است که مسئولیت کامل زندگی خود را به عهده بگیرید، نه کسی را سرزنش کنید و نه عذر و بهانه‌ای بیاورید

3) آینده خود را خلق کنید.

شما به همان اندازه که بخواهید کوچک، و به همان اندازه که آرزو کنید بزرگ می‌شوید
رهبران به آینده می‌نگرند به این فکر می‌کنند که به کجا می‌روند و چه می‌توانند بکنند تا به مقصد برسند. چشم‌انداز بلندمدت مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده موفقیت شخصی و مالی در زندگی است
بزرگ‌ترین مانع
هدف‌گذاری، داشتن باورهای «خود محدودکننده» است
اندیشه آسمان آبی را تمرین کنید: یعنی فرض را بر این می‌گذارید که همه‌چیز برایتان امکان‌پذیر است
. تفاوت عمده میان موفق‌ها و ناموفق‌ها «عمل‌گرا بودن» موفق‌هاست

4) ارزش‌های خود را مشخص کنید.

سطوح پنج‌گانه شخصیت: شخصیت شما از پنج حلقه درست می‌شود.
حلقه اول :ارزش‌ها و دوم : در دایره خارجی آن، باورهایتان قرار دارند اگر ارزش‌های مثبت داشته باشید، چیزهایی مانند عشق، محبت و سخاوت را باور می‌کنید. سوم :حلقه بعدی انتظارات و توقعات شماست سطح چهارم نگرش و برداشت شماست حلقه پنجم، یا سطح زندگی، اعمال شماست.
ارسطو معتقد بود که هدف غایی یا مقصود زندگی انسان دستیابی به خوشبختی است. شما زمانی به مرحله رفیع خوشبختی می‌رسید که آنچه در بیرون از شما می‌گذرد باارزش‌های درونی شما همخوان باشد. وقتی با آنچه خوب و درست می‌پندارید همخوانی داشته باشید، خودبه‌خود احساس خوشبختی و مثبت بودن در قبال خود و دنیایتان می‌کنید.
چگونه می‌توانید بگویید ارزش‌های شما کدامند؟ جواب ساده‌ای دارد. شما همیشه ارزش‌های راستین خود را در اعمال خود، به‌خصوص اگر تحت‌فشار باشید، بروز می‌دهید. ارزش‌ها از سلسله مراتبی برخوردارند. برای اینکه بگویید کی و چه‌کاره هستید، باید ابتدا اولویت ارزش‌های خود را مشخص سازید.
برای پی بردن به ارزش‌ها می‌توانید به گذشته خود نگاه کنید. دیل کارنگی زمانی نوشت: «به من بگویید چه عاملی سبب می‌شود تا کسی بیشترین احساس مهم بودن را بکند تا من فلسفه او را در زندگی برایتان بازبگویم.»

5) هدف‌های واقعی خود را مشخص سازید.

رابطه مستقیمی میان میزان روشنی و شفافی ازآنچه می‌خواهید و آنچه در عمل در زندگی به آن دست پیدا می‌کنید وجود دارد.
برای اینکه به اشتیاق سوزان برسید، هدف‌هایتان باید صد درصد شخصی باشد. و نه آن هدف‌هایی که دیگران برای شما برمی‌گزینند و یا هدف‌هایی که شما برای راضی کردن دیگران انتخاب می‌کنید.
سؤال بزرگ: یکی از مهم‌ترین سؤالات در هدف‌گذاری این است: می‌خواهم بازندگی چه‌کار کنم؟ باهدف‌های کلی و عمومی شروع کنید و به هدف‌های مشخص‌تر برسید. سپس نگرانی عمده واصلی زندگی خود را مشخص کنید و بعد راه‌حل ایده آل، سریع برای حل‌وفصل این مسائل و نگرانی‌ها پیدا کنید.

6) درباره هدف اصلی خود تصمیم بگیرید.

داشتن قصد و هدف معین ذهن نیمه هشیار شمارا هم فعال می‌کند. هر اندیشه، برنامه، یا هدفی که بتوانید آن را به‌روشنی در ذهن هشیار خود تعریف بکنید بلافاصله از ناحیه ذهن نیمه هشیار شما به واقعیت تبدیل می‌شود. کورتکس مغز شمارا نسبت به اشخاص، اطلاعات و فرصت‌های مناسبی که در محیط وجود دارد، حساس و هشیار می‌کند. مثال اتومبیل موردعلاقه شما و یا کفش رنگ مشخص شما. گفته‌شده است که «توجه نقش مهمی در زندگی بازی می‌کند.» به هر چه توجه کنید، زندگی‌تان هم به همان سمت‌وسو حرکت می‌کند.
هدف عمده و قطعی شما: همان تک هدفی است که در لحظه برای شما بیشترین اهمیت را دارد. این هدف عمده باید دارای خصوصیات زیر باشد:
1) باید چیزی باشد که شخصاً آن را به‌واقع بخواهید.
2) این هدف باید روشن و مشخص باشد.
3) هدف باید قابل‌اندازه‌گیری باشد.
4) هدف باید باورکردنی و قابل حصول باشد.
5) هدف عمده شما باید به درجه‌ای منطقی و شاید 50 به 50 شانس دستیابی داشته باشد.
6) هدف اصلی شما باید با سایر هدف‌هایتان همخوانی داشته باشد.
نکته مهم این خطر بزرگی است که هدف‌های بسیار عظیم و دور از دسترس برای خود تدارک ببینید. این نوع هدف‌گذاری اساس یأس و نومیدی شمارا فراهم می‌سازد.

سؤال بزرگ: اگر می‌دانستید که شکستی در کار نخواهد بود، چه هدف بزرگی را برای خود تعیین می‌کردید؟ اما بعد باید از خود بپرسید چگونه؟ تنها محدودیتی که وجود دارد این است که تا چه اندازه می‌خواهید به این هدف برسید و تا چه مدتی حاضرید که برای دستیابی به آن تلاش کنید. آیا حاضرید بهای رسیدن به هدفتان را بپردازید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *